خرید بک لینک
هر شب از خواب می پرم با آهبا غم روز های تار و سیاه خاطره،خاطره چه جانکاه استگرچه باشد چو لحظه ای کوتاهدست در دست مادرم بودمبین آن کوچه، ناگهان سر راه_مرد، نه ، یک حرامی ملعونجلو آمد و سیلی ناگاه...«هر چه که می دوید،می لرزیدمادرم مثل بید،می لرزید...»مادرم! وای مادرم افتادچادرش را تکاند با اکراهمادرم دیگر از همان موقعاز خجالت به من نکرد نگاهیا شبی که همان حرامی پستبا چهل مرد جنگی اش همراه_جلوی چشم ما به پا کردندآتش کینه در همین درگاهصحنه را با وضوح می دیدممادر من و عده ای گمراه...پشت در سهم مادرم

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

شهزاده ی ارباب من! ابن الرّضا هستیبا درد های عاشقانت آشنا هستیباب الحوائج معنیش این است آقا جان!تنها امید دست خالی گدا هستیهر نعمتی داریم از نام شما داریمیعنی که ارباب کرم! عین العطا هستییک عمر نامت باعث آرامشم بودهدر درد هایم مهربانانه دوا هستیمن روسیاهم،در دعاهایم فقط آقاتو آبروی من به درگاه خدا هستیلطفت همیشه بر سرم سایه فکندهتو معنی یک عشق بی چون و چرا هستیدر هر بلا،در هر مصیبت،هر گرفتاریابن الرّضا! هر بار تو ردّ البلا هستیتو آمدی اینگونه دنیا شد سراسر عشقتمثال زیبایی این مهمانسرا هستی«سلمان

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

مست و مدهوش جهان دور سرم می چرخددر پی خاک قدومت نظرم می چرخدمتحیر شده ام از تو چه ها باید گفتاز کدامین صفت و مدح و ثنا باید گفتچه بگویم که خدا شاهد این اوصاف استوصف تو از من کم مایه سخن اجحاف استقلمم مانده خجالت زده از لکنت خویشچه کند وقت سرودن ز تو با غفلت خویشکه مگر شان تو را شعر پر از رسوایی می تواند برساند؟ چه توهم هایی!!بهتر این است که خاموش شوم،دم نزنمدم ز آن مرد، ز آن شان معظّم نزنماگر از بنده ی دردانه ی ایزد گویمبهتر این است که از قول محمد(ص) گویماین همه وصف تو را عشق چرا می گوید؟پس ببین

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

به نام آینه ی عشق مرتضی،زینب به نام دختر زهرا،گره گشا،زینببه نام قدرت تکبیر مجتبی،زینب به نام خواهر سلطان کربلا،زینببه نام جلوه ی کل صفات آل عبابه نام پرچم دار قیام عاشوراکفیله السجادی،امینه اللهی ز راز های مگو عالمانه آگاهیبه وسعت تاریخی،چراغ این راهی قدم قدم تو فقط با حسین همراهیبه نام«عالمه،غیر معلّمه» زینببه نام جلوه ی اخلاق فاطمه،زینبعقیله ای بانو،کعبه الرزایایی عطیه البلوا،قبله البرایاییتو انتهای کمال مقام دنیایی به چشم هات نیامد به غیر زیباییبه نام سرّ ابیها و امّها، زینببه نام شیرزن دشت

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

دنیای ما روشن شد از خاک قدومشعقل فقیهان غرق در بحر علومشحقا که پیغمبر تجلی کرده در اودر خلق و خو،در چهره و رسم و رسومشعباس(ع)، ماه آسمان،ارباب(ع)، خورشیدآمد علی اکبر(ع) و پیدا شد نجومشوقتی که استادش حسن(ع) باشد عجب نیستخود و زره باشد چنین در دست مومشدر کربلا هر کس که آمد پیش رویشفی الفور بی سر گشت از اقبال شومشمی گفت با خود در نبردش امّ لیلاصد مرحبا بر شیوه ی رزم و هجومشالله اکبر! اینچنین پیکار و جولانفرزند حیدر بودن است آری لزومشاو آمد و مشکل ز کارم رخت بر بستدنیای ما روشن شد از خاک قدومش...«مح

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

خدا وقتی تصور کرد چشمان سیاهت راهمان موقع گدایی کرد شب عمق نگاهت راخرامان راه می افتی جهانی را کنی بی جانچه زیبا میکشی بی رحم من مستان راهت رادلم را ساختم با سنگ عشق از نو برای توتو اما باز ویران میکنی این سرپناهت رابه بالای لبت چاهی ست که دامی خطرناک استخدا تنها برای من چنین کرده است چاهت رابه قلبم تاختی با چشم و ابرویت،هزیمت شدبنازم نازنین بانو! شبیخون سپاهت رااسیرم کردی و بر حال من هیچ اعتنایی نیستخدا،صیاد بی پروا! نمی بخشد گناهت راتمام آرزویم چند وقتی می شود این استکنار من ببینم تجربه کردی ر

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

فرق دارد این لیالی لحن زینب گفتنتمی رسد این کاروان کم کم به خاک مسکنتابر های نحس می گیرد تمام دشت راتیره می گردد سراسر آسمان روشنتصحنه ها را زودتر میبینی و غم می خوری:«ساعت پر اضطراب بر زمین افتادنتعلقمه،عبّاس،یک پیکر بدون دست و چشمحسرت و درماندگی و خنده های دشمنتتا نفس داری برای حفظ دین می کوشی وآنقدر می جنگی ای آقا! که حتی جوشنت-از رمق می افتد و کفتار ها رم می کنندخار و خاشاک زمین می گردد آخر مامنتهر چه داری وقف این و آن،سرت را یک نفر،خاتمت را یک نفر برد و یکی پیراهنت...اسب ها با نعل تازه انتش

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

در گوش ما بعد از تولد «یا حسن» گفتنداز شهر پیغمبر،مدینه، از «وطن» گفتندیک عده از طرحی برای ساختن گفتنداز گنبد و گلدسته و نقّاره‌زن گفتنداینگونه شد رویای یک ایوان،حرم،گنبدکم کم برای سینه‌زن هایت پدید آمداینگونه فهمیدیم در دنیا هدف داریملشگر برای جان‌فشانی صف به صف داریمحکم جوازش را ز سلطان نجف داریمدر سر برای این حرم شور و شعف داریمما یک حرم آقا به تو دایٔم بدهکاریمهیهات اگر از این هدف ما دست برداریمشکر خدا که پیشه ی ما هم غلامی شدگمنام در کوی شما فی الفور نامی شدسهم تمام شیعیانت تلخ‌کامی شدوقتی

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمیان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 9:39

صفحه بندی